نمایش از 24 فروردين 1392 بازدید: 16003
پرینت

 

 

افراد غیر حرفه ای حتی با داشتن آن لقب  به سختی دستاوردهای فوق بشری او را در ارتفاعات بالا درک می کنند. به سال 1975 بر می گردیم زمانیکه مسنر و پیتر هابلر تصمیم گرفتند از تمامی روشهای موجود صعود به ارتفاعات ، تجهیزات ، باربرها ، لشگری از کوهنورد ، کپسولهای اکسیژن ، کمکهای مکانیکی  و ... برای صعود به گاشربروم یک ، یازدهمین قله بلند جهان به ارتفاع 8068 متر ، صرفنظر کنند تا امکان گشودن بعد کاملن جدیدی از کوهنوردی را میسر سازند. از طریق حرفه کوه نوردی، او به گسترش و تعریف این بعد ادامه داد ، در سال 1978 صعود به اورست بدون اکسیژن مکمل با همراهی هابلر تحقق یافت و تا سال 1986 تمامی قله های بالای هشت هزارمتری را بدون اکسیژن و با حداقل تجهیزات و هیچ پشتیبانی از خارج صعود کرد. در طول دهه گذشته ، کوه نورد ایتالیایی مشغول تکمیل یک موزه با ایده ای بلند پروازانه در زادگاهش ، تیرول جنوبی در کوههای آلپ ایتالیا بوده که شامل همه چیز می شود از فرهنگ ، هنر و مذهب در کوهستان گرفته تا تکنیک های صعود و تجهیزات در گذر زمان ، این موزه از ارتباط بین کوه ها و نسل بشر  و  ازآنچه که در درون ما  هنگام مواجه با کوهها رخ می دهد، می گوید. او در هندوستان است تا یک فیلم مستند در مورد هیمالیا و مردمان آن تهیه کند ، سفر از شرقی ترین مناطق ، از دامنه های کوهستان بوتان ، تراورس نپال و هندوستان و درنهایت پاکستان



                                                                                                                  مسنر و هابلر سال ۱۹۷۵ بعد از صعود به گاشربروم یک

 

اولین باری است که در حال تهیه فیلمی از هیمالیا هستید ، این فیلم در مورد چیست ؟

- تاریخی بزرگ و زیبا در این رشته کوه ها ی گسترده وجود دارد و هدف من این است که در این فیلم از این کوهها و فرهنگ مردمی که در آن زندگی می کنند در حین سفرو تراورس هیمالیا ، صحبت کنم ، اما نه روی قله ها ! ما همچنین در باره جنگی که طی 300 سال در این مناطق رخ داده است صحبت خواهیم کرد ، انگلیسی ها در سرتاسر این کوهستان در حال جنگ با نپال برای ایجاد مسیرهای تجاری بوده اند ، فرانسیس یانگ هازبند در سال 1904 به تبت حمله کرد ، بازی بزرگ مبارزه برای برتری در آسیای مرکزی بین امپراطوری بریتانیا و روسیه در فاصله سالهای 1940-1813 در حال اجرا بوده و هنوز هم این بازی ادامه دارد اما به شکلی متفاوت ،  هنوز هم مرزهای این کوهستان پر از نظامی است ، تنش بین پاکستان و هند بر سر یخچال سیچال یا حمله طالبان در نانگاپاربات به کوهنوردان (در 22 ماه ژوئن یازده کوهنورد در کمپ اصلی به ضرب گلوله کشته شدند)

 چقدر این مناطق از زمانیکه نخستین بار در دهه سال 1970 به اینجا آمدید تغییر کرده است ؟ صعودهای تجاری در دو دهه گذشته رشد زیاد داشته اند

- در واقع زیاد تغییر نکرده و من مخالف گردشگری در کوه نیستم ، در آلپ بیش از 150 سال است که اکسپدیش های تجاری مرسوم شده ، انجمن های کوه نوردی فرصت کوه گردی را دراختیار مردم عادی می گذارند و همزمان برای مردم کوهستان درآمدزایی نیز می شود. پیاده روی و کوهپیمایی می تواند یک پایگاه قوی برای گردشگری هند محسوب شود اما باید یک مرز مشخصی بین کوهنوردی سنتی (صعودهای متکی به خود با حداقل تجهیزات) و گردشگری قائل شد و نباید تمامی کوهستان از این لحاظ تحت الشعاع قرار گیرد. در حال حاضر مسیرهای نرمال تقریبن در تمامی هشت هزارمتری ها برای گردشگران وجود دارد و این کار مانعی ندارد اما من دوست ندارم که ناندا دوی هم به روی گردشگران گشوده شود ، بعضی کوه ها باید فقط برای کوه نوردان باشند .

کوه نوردی به میزان زیادی روح وجوهر پیشگامی خود را بنا به دلایل تجاری از دست داده است

- بله کوه نوردی در سرتاسرجهان تغییر کرده ، همه آنچه که از آن برداشت شده رفتن به کوهستان و مقابله با آن است ، حالا فقط یک ورزش است ، در اروپا اکثر سنگنوردان تمایلی به سنگنوردی در طبیعت ندارند ، بیشتر در سالن تمرین می کنند. علاقه ای به رفتن به کوه ها به این دلیل که خطرناک هستند ندارند ! از طرفی یک زمانی هیمالیا ، آلپ ، قفقاز و هندوکش تنها به روی کوه نوردان خیلی حرفه ای باز بود و حالا قابل دسترسی برای همگان است ، هر سال کمپ اصلی قله های هشت هزارمتری بخصوص اورست در فصل های صعود برای حمله عده بیشماری از مردم آماده می شود. بسیاری از دفاتر گردشگری  مسیرهایی از کمپ اصلی اورست تا قله و بعکس را در معرض فروش می گذارند ، سال گذشته 600 شرپا قبل از اینکه فصل صعود آغاز شود به اورست رفتند و این معبر را ایجاد کردند ، طنابهای ثابت ، نردبان ها ، انبارهای دپوی اکسیژن  و بعد از آن شمار زیادی از مردم به سمت قله هدایت شدند. آنچیزی که قبلا" برای رسیدن به کمپ اصلی اورست انجام می شد حالا برای رسیدن به قله صورت می گیرد . این نوع صعودها را من " پیست کوهنوردی" می نامم ، درست مثل پیست اسکی که از قبل آنرا آماده می کنند و می کوبند و حالا مردم به قله اورست می روند و زمانیکه به خانه های خود برمی گردند طوری از صعود خود حرف می زنند که گویی کاری مثل ادموند هیلاری یا تنسینگ نورگی انجام داده اند و واقعا" آنها این احساس را دارند و فکر می کنند کاری که انجام داده اند همان کاری است که پیشگامان انجام داده اند ، آنها حتی تفاوت بین این دو را نمی دانند. کوه نوردان واقعی به طور کامل کمیاب نشده اند اما تعداد آنها کمتر شده و همینطور درحال کم شدن هستند.

 

    سولوی نانگاپاربات سال ۱۹۷۸

 

در سال 1980 شما به صورت سولو و بدون کپسول اکسیژن اورست را صعود کردید و گفتید: "من چیزی بیش از یک ریه باریک از دم و بازدم ، شناور بر مه وقله نیستم"

- صعود سال 1980 دشوارترین نبود ، جبهه شمالی از لحاظ فنی زیاد دشوار نیست ، ریسک  سقوط بسیار کم است اما از لحاظ آمادگی جسمی برای صعود بسیار چالش برانگیز است ، دشوارترین کاری است که تا به حال انجام داده ام. گذراندن شب به تنهایی ونصب چادر ، آشپزی کردن ، حمل همه چیز به تنهایی ، بدون اکسیژن ، ریه ها و عضله های من در حال سوختن بودند و هیچکس نبود تا تمامی اینها را با او تقسیم کنم و بعد در ارتفاع 7000 متری درون یک شکاف یخی سقوط کردم ، شب بود ، تقریبن تسلیم شده بودم اما به طریقی موفق شدم خودم را بالا بکشم و بلافاصله آن را به فراموشی سپردم . مشکل بزرگ صعودهای انفرادی این است که نمی توانی ترس خود را با کسی تقسیم کنی ، انجام یک صعود دشوار با ترس توأم است و اگر با فرد دیگری و یا حتی دو نفر همراه باشید می توانید این ترس را بین همه تقسیم کنید و به اشتراک بگذارید اما زمانیکه تنها هستید تمامی ترس به شما غالب می شود و بسیار دشوار است تا نحوه مقابله با آن را فراگیرید ، روزها و شبهای پی در پی ماندن در فضای وسیعی که به دلیل شرایط جوی بد ، بهمن و طوفان قادر به صعود نیستی ، شما باید یاد بگیرید که با آن مقابله کنید و به مرور یاد خواهید گرفت ، با گامهایی کوچک ، اگر اجازه دهید که این کار به آرامی اتفاق بیفتد این فرصت را خواهید داشت که گامهای بیشتری بردارید ، گامهایی که برای رسیدن به هدف به آن نیاز خواهید داشت اما اگر این فرصت را بدست نیاورید یا جایی در کوهستان در جوانی ناپدید خواهید شد و یا اینکه برای همیشه از صعود دست خواهید کشید.

ضروریات کوه نوردی برای شما چیست ؟

-  سه عنصر کوه نوردی : دشواری ، خطر و روبرو شدن با شرایط است . دشواری جنبه فنی کوه نوردی می باشد ، خطر که بهترین راه پرهیز از آن است اما برخی مردم علاقه به افزایش خطر تا مرحله ای دارند که موفقیت آنها به شانس بستگی پیدا می کند و آخرین عنصر روبرو شدن یا در معرض شرایط قرار گرفتن است و این همان چیزی است که تعریف واقعی کوه نوردی است ، چیزی است که شما در طبیعت وحشی با آن روبرو هستید . سرما ، اکسیژن ، طوفان ، بهمن ، ریزش سنگ ، باران و برف . با شرایط روبرو شدن است که تعیین می کند شما چگونه حرکت کنید و به شما می گوید که گامی اشتباه به معنی مرگ است . به شما می گوید که کمک از خارج وجود ندارد ، تو هستی و کوهستان . بزرگترین کمک از بیرون امروزه تلفن است ، هر تیم با خود تلفن ماهواره ای حمل می کند ، پس همیشه امکان دسترسی به اطلاعات فراهم است و هرچقدر اطلاعات بیشتری از خارج دریافت کنید ماجراجویی کمتری رخ خواهد داد ، به همین دلیل هندوستان هنوز جایگاه پرماجرای خود را به دلیل عدم اجازه برای حمل جی پی اس یا تلفن ماهواره ای حفظ کرده است (خنده) ، شما می دانید که من  ABC کوهنوردی خودم را ابداع کرده ام :

A = No Artificial Oxygen عدم بهره مندی از اکسیژن مکمل

B = No Bolts عدم رول کوبی (کارگاه ثابت و مصنوعی که روی صخره نصب می شود و با آن صعود مصنوعی انجام می پذیرد)

C = No Communication Systems بی هیچ سیستم ارتباطی

آیا کسانی مثل آلکس هانولد که فری سولو کارمی کنند(صخره نوردی بدون طناب یا هرگونه کمک مکانیکی) نسل جدید کوهنوردان واقعی هستند؟ یا فکر می کنید که صحیح نیست بدون هیچ امکانات ایمنی دست به چنین صعودهایی زد!

- فری سولو هم باید نظیر سایر سبک های کوه نوردی پذیرفته شود ، در صعود تردیدی در درست یا غلط بودن یک روش وارد نیست ، اخلاق درست یا غلط بودن هر چیز بیشتر شامل مفاهیم مذهبی است و ارتباطی به فعالیتهای آنارشیستی (هرج و مرج طلبی یا بی قانونی) ندارد کوه نوردی کلاسیک یک فعالیت کاملا" بی قانون یا آنارشیستی است ، معیارهای سنجش آن ممکن یا غیر ممکن بودن آن می باشد. در غیر این صورت ، کوه نوردی دشوار و جدی یا فری سولو همیشه اشتباه است ، پاسخی برای اینکه چرا آنرا انجام می دهیم وجود ندارد، هر کدام انگیزه خود را دارند و تمامی انگیزه ها خوب هستند ! من زمانیکه اولین قله سه هزارمتری خودم را صعود کردم پنج ساله بودم ، همراه خانواده ام بودم و از آن زمان تا به حال کوه نوردی می کنم . کوه نوردی فعالیتی خطرناک و دشوار است ، کوه نوردان تمایل به صحبت در این رابطه را ندارند ، آنها می گویند صعود می کنم زیرا صعود به قله بسیار لذت بخش است و آنهایی که کوه نورد نیستند این پاسخ را می پذیرند زیرا برای آنها امکان پذیر نیست که درک کنند چرا کسی به جایی می رود که احتمال مرگ او در هر لحظه در اثر کمبود اکسیژن ، سقوط ، بهمن و طوفانی که شما را از زمین جدا می کند ، وجود دارد ، اما کوه نوردان با تجربه می دانند که احساس واقعی بعد از صعود به یک قله و برگشت به پایین احساسی شبیه به تولدی دوباره است ، جان سالم بدر بردن از مکانی که زنده ماندن در آن بسیار دشوار است . ما به کوه ها می رویم که این احساس را دوباره و دوباره تجربه کنیم و همچنین حس کنیم که نسل بشر صدها هزار سال پیش قبل از تمدن ، بوجود آمدن دولت ها ، ساختارهای اجتماعی ، مذاهب و تمامی قوانین که به عنوان یک انسان باید از آن پیروی کنیم ، چگونه بوده اند و چه احساسی داشته اند. 

منبع :http://mountainflowers.blogfa.com/post/181


 

نظرات   

 
#3 آآتوسا 1394-10-07 14:42
دوستان وقتتون رو هدر این کلاسا نکنید من کلاس رو رفتم هزینه هم کردم اما هیچ مدرکی در کار نیست آقای دکتر 5 ماه پیچوندن منو
بازگو کردن
 
 
0 #2 محمدبیگی محمدمهدی 1394-05-24 17:22
بسیارعالی درد دل همگان را گفتی
بازگو کردن
 
 
0 #1 محمدبیگی 1394-05-24 17:12
باتشکروخسته نباشید بسیارلذتبرددم ازمطالب خوب وزیبای شماکه درددل جامعه کوهنوردی را بیان کردید موفق باشید وما باید مانند کوه استوار باشیم وبه تولید علم پزشکی برسیم
بازگو کردن
 

اضافه کردن نظر


حاضرین در سایت

ما 76 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

| + - | RTL - LTR